آیت الله شهید دکتر بهشتی - انواع اسلام در میان مسلمین 4
- ۰ نظر
- ۳۰ آبان ۹۴ ، ۱۱:۵۳
- ۴۸۹ نمایش
آیت الله شهید دکتر بهشتی - انواع اسلام در میان مسلمین 4
جناب حاج سید هاشم موسوی حداد در سال 1318 ق. در کربلا چشم به جهان گشود.
پدرش سید قاسم و مادرش زنی از قبیله جنابی های کربلا به نام هدیه می باشد.
جدش سید حسن از شیعیان هند بوده و به کربلا مهاجرت کرده است. در آنجا به سقایی مشغول و به حیا و پاکدامنی زبانزد بوده است.
از حکایتهای عبرت آموزجد ایشان آنکه:
اعراب غیرتمند اطراف کربلا بعضی اوقات زنان خود را به همراه آقا سید حسن به کربلا می فرستادند تا لوازم مورد نیاز را تهیه کنند.
در تمام راه تا شهر کربلا حتی یک بار هم بی اختیار نگاه سید حسن به آنها
نمی افتاد و این نشان از شدت احتیاط و توجه وی داشت. ایشان در کربلا خانه
ایی را سقایی می کرد به قدری در هنگام آب رسانی خویشتن دار بود که از وقت
داخل شدن به منزل تا خارج شدن سرش را به طرف دیوار بر میگرداند تا زنی را
نبیند خواه در آن منزل کسی باشد یا نباشد.
--------------------
حاج سید هاشم حداد، زندگیش با فقر و سختی می گذشت.
حدود دوازده سال
در منزل پدر زن خود زندگی می کرد. چنان زندگی زاهدانه داشت که می گوید ما
زیرانداز و روانداز نداشتیم و در سرما برای گرم نگهداشتن خود، نیمی از
زیلوی کف پوش اتاق را به روی خود می انداختیم.
ایشان با جدیت
مشغول کار بود؛ ولی مراجعه فقیران و نسیه دادن به مشتریها که گاهی بر نمی
گرداندند و نصف کردن در آمد با شاگرد خود، چیزی برای وی باقی نمی گذاشت.
حال ایشان به گونه ای بود که نمی توانست بر خلاف این رویه عمل کند؛ چرا که
استفاده از محضر استاد عارف علامه قاضی چنین اجازه ای به ایشان برای جمع
مال و رد فقیر و نسیه ندادن به ایشان نمی داد.
ایشان به نیازمندی که می رسید، دست در جیب می کرد و بدون شمارش پول می داد و گاهی هر چه داشت به آن مستمند می داد.
از خدمت کردن به دوستان بسیار خوشحال می شد و از هیچ کاری چه تهیه کردن
غذا، شستن ظرف ها و جارو کردن اتاق فروگذار نمی کرد. در هدیه دادن دست بازی
داشت و به دوستان هر چه بود می داد. سجاده، تسبیح، انشگتر. به طور معمول
از فروشندگان فقیری که کنار صحن می نشستند، خرید می نمود و همیشه از عطر
استفاده و اغلب در اتاقش عود روشن می نمود. غذایش نان با کمی سبزیجات بود.
------------------------
شبها که معمولا همه خواب بودند حاج سید هاشم حداد به نیایش می پرداخت.
شبها تقریبا خواب نداشت؛ با صوتی دلربا قرآن می خواند و به قرائت قرآن با
صدای حزین بسیار علاقه مند بود. اول شب کمی استراحت می کرد و سپس برای
مناجات بر می خاست؛ چهار رکعت نماز می گذارد، که مدتی طول می کشید. سپس رو
به قبله حال تفکر و توجه مدتها می نشست. سپس قدری استراحت می نمود و دو
باره نماز می خواند. تا نزدیک اذان صبح، همین رویه ادامه داشت.
علامه تهرانی می گوید:
در ماه رمضانی که خدمت جناب حداد بودم در جلساتی که شبها داشتند، یکی از
شاگردان ایشان که در مکاشفه برایش باز بود؛ بسیار منقلب بود و شور و وله و
آتش داشت.
چنان می گریست، که دیگران را تحت تأثیر می گذاشت و گریه
هایش از ساعت می گذشت. چشمانش سرخ و متورم می گشت. یک بار جناب حداد به
بنده فرمود:
سید محمد حسین این گریه ها و این حرقت دل را می بینی؟ من صد برابر او دارم؛ ولی ظهور و بروزش به گونه دیگر است.
برای مطالعه بیشتر در باره این عارف فرزانه اینجا کلیک کنید.
فایل صوتی بسیار زیبا و دلنشین از نماز خواندن مرحوم سید هاشم حداد
راجع به حضور قلب در نماز زیاد سؤال کردهاند که چه کنیم؟ اولیاء نسخه دادهاند که مگر حضور قلب نمیخواهی! قبل از اذان کمی از کار و شغلت ببُر و سر سجادهات بنشین، آیات الهی بخوان. نه اینکه اذان اوّل را بگویند، اذان دوّم را هم بگویند و نماز شروع شود و امام جماعت به رکوع رفته است، تازه یا الله یا اللهها شروع میشود، این نماز یک اظهار تکلیف است و معلوم است که نماز معراجی نمیشود و انسان را به عروج نمیبرد «الصَّلاة مِعرَاجُ المُؤمِن».
بعضی مواقع انسان حتی از این نماز سرد میشود و ممکن است کاهل نماز شود و یک روز بخواند و یک روز نخواند، یک موقع نستجیر بالله دیگر از نماز ببُرد چون چیزی از نماز ندیده است و حق هم است، خوب گوش دهید عزیزان من! نمیخواهم بگویم کسی که نماز نمیخواند حق دارد، میگویم از یک جهت کسی که درکی نسبت به صلاه حقیقی ندارد حق است از آن ببرد. اولیاء خدا درک دارند و متوجّه هستند.
آیتالله اراکی فرمودند: روزی خواهد رسید که دو حالت به وجود میآید یکی اینکه بچهها به منبر میروند و دیگر اینکه وسوسهای پیش میآید که میگویند کار داریم.
ایشان همان اول انقلاب در مدرسه فیضیه فرموده بود که دارم میبینم که پیش میآید که میگویند آقا زود نماز را بخوان کار داریم برویم. کجا میخواهی بروی؟ میگویند: نماز فلانی طولانی است، وقتی نگاه میکنی شاید پنج الی ده دقیقه نمازها با هم فرق داشته باشد، تعقیبات بین نماز را میشود کم کرد که آن هم حضور قلب میآورد ولی میخواهم بگویم اینکه در ادارهها نمازمان اداری شده است یعنی چه؟ نمیدانم چرا مدام میگویند نماز را زود بخوانید، به کار مردم برسیم. دروغ میگوییم، آیا آن ساعات قبل، ما به کار مردم میرسیدیم؟ که حالا برای نماز اینطور میگوییم؟ یا نه، حال نماز و اتّصال به خدا ندارم، کأنّه یک تکلیفی است که میخواهم برای خدا انجام بدهم و زود بروم؟
اولیاء خدا نمازهای آنچنانی میخواندند و آخرش میگفتند: «إلهِی هَذِهِ صَلاَتِی صَلَّیْتُهَا لاَ لِحَاجَةٍ مِنْکَ إِلَیْهَا وَ لاَرَغْبَةٍ مِنْکَ فِیهَاإِلاَّ تَعْظِیماً وَ طَاعَةً وَ إِجَابَةً لَکَ إِلَى مَا أَمَرْتَنِی بِهِإِلَهِی إِنْ کَانَ فِیهَا خَلَلٌ أَوْ نَقْصٌ مِنْ رُکُوعِهَا أَوْ سُجُودِهَا فَلاَ تُؤَاخِذْنِی وَ تَفَضَّلْ عَلَیَّ بِالْقَبُولِ وَ الْغُفْرَانِ» به واسطه تفضّل و عنایتت از من قبول کن. آن وقت ما میخواهیم سریع بخوانیم و رد شویم برویم.
سخنرانی شهید بهشتی قسمت اول
فایل صوتی که در این مطلب می شنوید، صدای اذان گفتن استاد مرتضی مطهری در شهریور 1352 است.
بنیاد علمی و فرهنگی استاد شهید مرتضی مطهری با بیان خاطره ای فایل صوتی اذان گفتن استاد مطهری را برای اولین بار منتشر کرده است.
محمد مطهری فرزند استاد درباره این فایل صوتی می گوید: «چند بار اتفاق افتاد که استاد علیرغم مشغلههای فراوان همه اعضای خانواده را دور هم جمع کردند تا صدای اعضای خانواده را با ضبط ریل کوچکی که در خانه داشتند، ضبط کنند.
در ابتدا خودشان با صوت و حال خاصی اذان میگفتند. بعد چند آیه قرآن میخواندند و نیز اشعاری از سعدی و حافظ و ملاصدرا و.... بعد نوبت تک تک بچهها میشد که هر کدام چند آیه از قرآن یا شعری بخوانند. بعضی از این نوارهای خانوادگی موجود است.»
همزمان با روز هشتم آبان ماه که به مناسبت شهادت محمد حسین فهمیده، در تقویم رسمی به روز نوجوان نامگذاری شده است، به بازخوانی پیام عالم وارسته و مفسر بزرگ قرآن حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی که در آن رهنمودهایی به جوانان و نوجوانان در مورد اهمیت نمازمرقوم داشتند، می پردازیم:
بسم الله الرحمن الرحیم
با حمد پروردگار و تحیت پیامبران، به ویژه حضرت ختمی نبوّت صلی الله علیه
و آله و سلم و درودِ اهل بیت عصمت، مخصوصاً حضرت ختمی امامت(علیهالسلام).
آنچه در این پیام کوتاه، راجع به تشویق نوجوان و جوان به نماز می توان گفت این است:
1. نماز روح را پاکیزه نگه می دارد: (إنّ الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر).
2. روح طاهر که دارای عقیده سالم و اخلاق طیّب و عمل صالح است، به طرف خداوند بالا میرود:(إلیه یصْعد الکلم الطّیّب).
3. روح صاعد به خداوند نزدیک می شود: «الصلاة قربان کلّ تقی».
4. روح نزدیک به خداوند، هم دستور خدا را به خوبی ادراک می کند، زیرا خداوند قریب است: (إذا سئلک عبادی عنّی فإنّی قریب) ، و هم نیاز خود را به آسانی به خداوند می رساند.
5. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) که نماز را نور چشم خود می دانست، از باب تشبیه معقول به محسوس، نماز را مانند چشمه زلال معرّفی کرد که شبانه روز پنج بار کسی خود را با آن شست وشو کند: «تعاهدوا أمر الصلاة... و شبّهها رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بالحمّة تکون علی باب الرجل فهو یَغتسل منها فی الیوم و اللّیلة خمس مرّات... ».
6. اهمیّت نماز در این است که سایر احکام فرعی تابع اویند: «کلّ شیء من عملک تَبَعٌ(تابعٌ) لصلاتک».
7. چون تکیه گاه سایر اعمال نماز است و نماز به منزله ستون خیمه دین است، دستور اسلامی نسبت به آن، به اقامه است؛ نه خواندن (و اقیموا الصلاة) ، زیرا ستون را به پا می دارند؛ نه آنکه بخوانند.
8. حفظ ستونِ دین و مراقبت آن مورد تأکید خداوند است: (حافظوا علی الصلَوات و الصلاة الوسطی).
9. اولیای پروردگار مخصوصاً امیرمؤمنان حضرت علی بن ابیطالب(علیهالسلام)، همگان را به نماز سفارش فرموده اند: «و الله الله فی الصلاة فإنّها عمود دینکم».
10. نماز که با شرایط اقامه شود، بهترین وسیله برای درخواست کمک از معبود بی همتاست: (و استعینوا بالصبر و الصلاة).
جوادی آملی.سروش هدایت ج3
بسم الله الرحمن الرحیم
دانلود متن کتاب سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا.docx
این کتاب شامل همه سخنرانی ها و گفتگو های امام حسین علیه السلام از زمان به حکومت رسیدن یزیدبن معاویه و درخواست بیعت از امام حسین علیه السلام تا روز عاشورا و لحظات پیش از شهادت ایشان است که توسط جناب حجت الاسلام محمد صادق نجمی از فضلای حوزه علمیه قم نگاشته شده است.
--------------------------------------------------------------------------
دربخشی از این کتاب چنین آمده است:
خطاب به ابوثمامه صائدى
متن سخن :
((... ذَکَرْتَ الصَّلوةَ جَعَلَکَ اللّهُ مِنَ الْمُصَلِّینَ الذّاکِرینَ نَعَمْ هذا اَوَّلُ وَقْتِها سَلُوهُمْ اَنْ یَکُفُّوا عَنّا حَتّى نُصَلِّى .... تَقَدَّمْ فَاِنّا لاحِقُونَ بِکَ عَنْ ساعَةٍ)).
عمروبن کعب معروف به ابوثمامه صائدى یکى از یاران حسین بن على علیهما السلام چون متوجه گردید که اول ظهر است ، به آن حضرت عرضه داشت : جانم به فدایت ! گرچه این مردم به حملات پى در پى خود ادامه مى دهند ولى به خدا سوگند! تا مرا نکشته اند نمى توانند به تو دست بیابند من دوست دارم آنگاه به لقاى پروردگار نایل گردم که این یک نماز دیگر را نیز به امامت تو به جاى آورده باشم .
امام علیه السلام در پاسخ وى فرمود:((ذَکَرْتَ الصَّلوةَ...؛)) نماز رابه یاد ما انداختى خدا تو را از نمازگزارانى که به یاد خدا هستند قرار بدهد، آرى اینک وقت نماز فرا رسیده است از دشمن بخواهید که موقتا دست از جنگ بردارد تا نماز خود را به جاى بیاوریم )).
و چون به لشکر کوفه پیشنهاد آتش بس موقت داده شد، حصین یکى از سران لشکر باطل گفت :((اَنَّها لا تُقْبَلُ؛)) نمازى که شما مى خوانید مورد قبول پروردگار نیست ))(196).
و به طورى که در چند صفحه بعد ملاحظه خواهید نمود، حبیب بن مظاهر به او پاسخ گفت و در این رابطه باز جنگ شدیدى درگرفت که منجر به کشته شدن وى گردید.
و در نتیجه حسین بن على علیهما السلام با چندتن از یارانش در مقابل تیرها که مانند قطرات باران به سوى خیمه ها سرازیر بود نمازظهر را به جاى آورد و چندتن از یارانش به هنگام نماز به خاک و خون غلتیدند و در صف نمازگزارانى که واقعا به یاد خدا هستند قرار گرفتند.
ابوثمامه همانگونه که تصمیم گرفته بود پس از اداى فریضه ظهر پیش از همه یاران آن حضرت به جلو آمد و عرضه داشت :((یا اَبا عَبْدِاللّه جُعِلْتُ فِداکَ قَدْ هَمَمْتُ اَن اءَلْحَقَ بِاءَصْحابِکَ وَکَرِهْتُ اءَنْ اَتَخَلَّفَ فَاءَراکَ وَحیداً فى اَهْلِکَ قَتِیلاً؛)) جانم به قربانت ! من تصمیم گرفته ام که هرچه زودتر به یاران شهید تو بپیوندم و خوش ندارم که خودم را کنار بکشم و ببینیم که تو در میان اهل و عیالت تنها مانده و کشته مى شوى )).
امام علیه السلام در پاسخ وى فرمود:((تَقَدَّمْ فَاِنّا لاحِقُونَ بِکَ عَنْ ساعَةٍ؛)) به سوى دشمن بتاز ما نیز بزودى به تو لاحق خواهیم شد)).
با صدور این فرمان او به صفوف دشمن حمله کرد و جنگ نمود تا به دست پسرعمویش قیس بن عبداللّه صائدى به شهادت نایل گردید(197).
این بود راه و رسم حسین بن على علیهما السلام و یارانش در روز عاشورا که ((نماز))، همه مسائل را تحت الشعاع قرار مى دهد و آن حضرت به هنگام نماز همه چیز را فراموش مى کند و از دشمن خونخوارش درخواست آتش بس مى نماید.
و این درسى است به همه پیکارگران در راه حق ، درسى است که پدر ارجمندش امیرمؤ منان علیه السلام در صفین و در بحبوحه جنگ به پیروانش یاد مى دهد، آنگاه که ابن عباس دید آن حضرت مراقب و منتظر وقت نماز است ، سؤ ال نمود یا امیرالمؤ منین مثل اینکه نگران مطلبى هستید؟
فرمود: آرى مراقب زوال شمس و داخل شدن وقت نمازظهر مى باشم . ابن عباس گفت ما در این موقع حساس نمى توانیم دست از جنگ برداریم و مشغول نماز گردیم . امیرمؤ منان علیه السلام در پاسخ وى فرمود:((اِنَّما قاتَلْناهُمْ عَلى الصَّلوة ؛)) ما براى نماز با آنان مى جنگیم )).
آرى در جنگ صفین نماز شب على علیه السلام نیز ترک نمى گردید و حتى در لیلة الهریر(198).
ابوثمامه کیست ؟
او از شجاعان عرب و از وجوه و افراد سرشناس شیعه و از اصحاب و یاران امیرمؤ منان علیه السلام است که در همه جنگها در رکاب آن حضرت بوده است و پس از شهادت آن بزرگوار جزو صحابه و یاران امام مجتبى علیه السلام بود و پس از انتقال آن حضرت به مدینه در کوفه ماندگار گردید. پس از معاویه ابوثمامه از افرادى بود که به حسین بن على علیهما السلام نامه نوشته و از وى دعوت نمود که به عراق و به سوى کوفه حرکت نماید. پس از ورود مسلم بن عقیل به کوفه ابوثمامه در خدمت وى قرار گرفت و به دستور آن حضرت اموال و اجناس را از شیعیان جمع آورى و در خرید سلاح که تخصّص داشت - صرف مى نمود. name="129">
پس از شهادت مسلم بن عقیل ، ابوثمامه متوارى و مختفى گردید. تلاش فراوان ابن زیاد در پیدا کردن وى به جایى نرسید تا اینکه به همراه نافع بن هلال براى یارى رساندن به حسین بن على علیهما السلام حرکت نموده و در اثناى راه بدو ملحق و به همراه آن حضرت وارد کربلا گردید.
طبرى مى گوید: عمرسعد پس از ورود به کربلا به ((کثیربن عبداللّه شعبى )) که مردى فتاک و خونریز بود ماءموریت داد که با حسین بن على ملاقات و از انگیزه ورود او به کربلا سؤ ال کند. ((کثیر)) گفت اگر دستور بدهى هم این ماءموریت را انجام مى دهم و هم او را به قتل مى رسانم . عمرسعد گفت نمى خواهم او را بکشى فقط علت آمدن وى را سؤ ال کن !
((کثیر)) رو به سوى خیمه هاى حسین بن على علیهما السلام به راه افتاد چون چشم ابوثمامه بر وى افتاد به حسین بن على عرضه داشت یا اباعبداللّه ! خدا تو را از هر بدى حفظ کند این مرد که مى آید بدترین و جرى ترین و خونریزترین مردم روى زمین است ، سپس جلو آمد و در مقابل ((کثیر)) ایستاد و گفت اگر بخواهى با حسین علیه السلام ملاقات کنى باید شمشیر خود را بر زمین بگذارى .
کثیر گفت : به خدا سوگند! که زیربار این ذلت نمى روم ، من پیامى آورده ام اگر بپذیرید مى رسانم و الاّ برمى گردم .
ابوثمامه گفت : پس در موقع ملاقات دست من بر قبضه شمشیر تو باشد. کثیر این پیشنهاد ابوثمامه را نیز نپذیرفت . ابوثمامه گفت پس پیام خود را به من بگو تا به امام علیه السلام ابلاغ و پاسخ آن را به تو بگویم و من اجازه نخواهم داد فردى خونریز مانند تو وارد خیمه آن حضرت شود.
طبرى مى گوید: در این موقع گفتگو در بین آن دو زیاد شد و کار به ناسزاگویى منجر گردید و کثیر بدون موفقیت در ماءموریت خویش به سوى عمرسعد بازگشت و جریان را باوى درمیان گذاشت .عمرسعد هم این ماءموریت را به ((قرّة بن قیس تمیمى )) محول نمود.
در زیارت ناحیه مقدسه از ابوثمامه بدین گونه تجلیل به عمل آمده است :(( السلام على اءبى ثمامة عبداللّه الصائدى (199)))